تبليغاتX
نه...این فصل دیگری ست

نه...این فصل دیگری ست

ادبیات و هنر

 

احساس می کنم این روزها عزادارم......عزادار غصه ی عزیزی که فکر می کنم تحمل دشخواری های این روزگار غدار رو نداره.....عزادار خیلی ها...چن وقت پیش تلوزیون خونواده ی جانبازی رو نشون داد که مادر مادر مردش با اون جثه ی نحیفش روزی چن بار بدن لمس جگرگوشه اش رو تکون میداد و می مالید...دلم مالش رفت و بغض چنبره زد.....(مرد که گریه نمی کنه)کاری به بسیجی بازی و حزبول بازی ندارم ولی اون شخص میتونست برادرم باشه تا من از همه ی دنیا و سیاست و ایدیولوژی (هرچی سعی کردم همزه رو پیدا نکردم....منظورم عموی پیامبر نبود)متنفر بشم که هستم.....به قول رومن گاری در کتاب زندگی پیش رو حالا تو سنی هستم که حداقل از یه نفر متنفر باشم.......

------------------------------

اعصاب چیست؟
چیزیست که هیچ کس ندارد ولی توقع دارند که تو حتما داشته باشی.
توقع چیست؟
چیزیست که همه دارند و تو نباید داشته باشی .

این جمله رو از وبلاگ همکارم حامد عزیز برداشتم.....به قولش باید یه کارمند بانک باشی تا به مغز ش پی ببری

--------------------------------------

در آستانه افسردگی آستانه ی پایان دهه ی چهارم زندگی هستم......ولی راستش خودم از بس افسرده هستم چیزی حالیم نشده و بی خود وبی جهت به شدت احساس امید وتلاش می کنم...باید برم دکتر....به شکل ناامید کننده ای خوشبینم واین منو نگران می کنه و دوست روانپزشکم رو امیدوار که هنوز آدمهای خوش بینی هستن که حرفاشونو جدی میگیرن......

--------------------------------------

هنوز در سرزمین های بکر دلم

اتراق کرده ای

و با نسیم طنین صدایت

این کهنه باغ جوانه میدهد

بی آنکه از گردش  انتقالی زمین خبر داشته باشد

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 18:3  توسط ع.ا.گ.و  | 


چه بی تابم امروز

چقد بیقرارم

واسه دیدن تو

بهونه ندارم


تو کوچیدی از من

بدون خدافظ

تو رو تا قیامت

نمی بینم هرگز


وقتی نمی توانم اشکهای تورا ببینم

روحش شاد.....

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 15:22  توسط ع.ا.گ.و  | 

 

یک سال هم گذشت......همه میدونیم که مثل برق و باد گذشت....سخت گذشت و زود.....همیشه چشم به رویداد های سال پیش رو داریم در صورتی که قلبمان را درسال های دور در سرزمین های آبی رویا خاک کرده ایم.....و از سر سالمرگی به همه تبریک می گیم.....

 

.........................

 

امسال اگه عمری باشه تاتر شعله در زمهریر آقای محمدمداحی در تاتر شهر از هفده فروردین به روی صحنه میره که من هم نقش کوچکی در این تاتر مذهبی دارم....دوستان علاقمند کافی کامنت بذارن تا براشون به یه طریقی بلیت بفرستم.....امیدوارم خوشتون بیاد......

 

........................

همین که اتفاقی بدی تا الان نیفتاده خودش میتونه خبر خوبی باشه.......

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 17:23  توسط ع.ا.گ.و  | 

 

تنها چیزی که ازتو

به یادگار دارم

قلبی ست که دیگر ندارم.........

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 18:39  توسط ع.ا.گ.و  | 

 

برای بار سوم بربادرفته ی ویکتورفلمینگ رو دیدم و تنها چیزی که منو دوباره تا پایان فیلم نشوند دوبله ی زیبای رفعت هاشم پور بود که به جای اسکارلت(ویوین لی)حرف میزد....اگه زنده اس...خداحفظش کنه و اگه از میون ما رفته....خدا بیامرزدش.......

-------------------------------------

کلا این روزا تو مود تکرارم....برای دومین بار دارم سمفونی مردگان عباس معروفی رو میخونم....و لذتی دوباره می برم...یادش به خیر دبستان که درس میخوندیم اگه کتاب تموم میشد...دوره می کردیم...نکنه زندگیم تموم شده و خبر ندارم........

------------------------------------

با اینکه کمی از دهن افتاده ولی فیلم گلشیفته رو دیدم.....با احترام به خودش و نظریاتی که این کارش رو تایید کردند من موافق کارش نبودم....دلیل زیاد دارم....گلشیفته برای من شمایل دختر ایرانیه....براش ارزوی موفقیت می کنم

-------------------------------------

اگه دخترا ازدواج کنن میگن رفت خونه ی بخت ولی پسراچی؟یعنی خود بختن؟......یا این که میگن سروسامون گرفت......به هرحال اسد وجودی هم تبدیل به بختی شد که یکی رفت توش.....براش ارزوی موفقیت و صبر می کنم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 17:20  توسط ع.ا.گ.و  | 

 

من که به جز معجزه چیز دیگه ای نمیتونم براش اسم بذارم.......بازی پرسپولیس و استقلال رو میگم...میگم که کاش اون ۴تا بازی رو هم ۱۰نفره می شدیم......قرمزته......هورااااااااااااااااااااا

------------------------------------------------

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 16:14  توسط ع.ا.گ.و  | 

 

مراسم گولدن گلاب کمی منو احساساتی کرد و وقتی اصغر فرهادی روی سن اومد چند قطره اشکی گوشه ی چشمم جاخوش کرد که از نگاه اطرافیان پنهون نموند....بگذریم..لحظه ی قشنگی برای ما ایرانیها که این روزا به شدت داره چهره ی فرهنگیمون مخدوش میشه...این فیلم لایقش بود و حتی جا داره اسکار رو هم بگیره...به امید اون روز

---------------------------------------------

ما دهه ی پنجاهی ها خیلی مظلوم واقع  شدیم...نه مثل دهه چهل نسل سوخته هستیم و نه مثل دهه ی شصتیا که گوش عالم و آدمو از مصیبت هاشون پر کردن . ولی در عین حال مضرات هر دو نسل رو به دوش کشیدیم و جیکمون هم در نیومده و در یک بی خبری رسانه ای کامل به سر میبریم...علی ایحال یادمه اون موقع که بچه ای بیش نبودم و تجربه ی بزرگی در وایسادن در انواع و اقسام صفهای طویل ارزاق رو داشتم...اتفاق های جالبی رو از هموطنان عزیز میدیدم.....وقتی تو صف نونوایی شاطر اعلام میکرد که

تنوره آخره ....آقا نمیدونی چه ولوله ای در وجدان های پاک هموطنان عزیز رخ میداد. از فحش گرفته تا انجام حرکات فیزیکی شنیع در حذف رقبا که معمولا بچه ها وپیرها رو تشکیل میداد...خیلی غم انگیز بود...اما درهمین لحظه شاطر به عنوان یک بشارت دهنده وارد صحنه میشد و میگفت یه چن تا تنور دیگه پخت می کنیم...اون وقت صحنه بر می گشت و ما شاهد صحنه های زیبایی از شکوه ایثار و همدلی میشدیم همون مردم به یکباره عوض میشدن این نوبتشو میداد به اون یکی...همه با هم تعارف میکردن...هوای پیرمرد و پیرزن ها رو داشتن و واسشون نون می گرفتن....من که چندشم میشد.....با این اوضاع و احوال اقتصادی که این روزا درگیرشیم....دوباره اون صحنه ها جلو چشمم رژه میره.....یاد سونامی ژاپن میفتم

-----------------------------------------------

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 16:41  توسط ع.ا.گ.و  | 

....و اما دی ماه

 

بالاخره دیماه هم رسید.با سرما و سرسختی....دی ماه عجیبییه برام.....مثل تولد بچه ی مریضیه که نمیدونی ازتولدش خوشحال باشی یا از بیماریش رنج ببری.....و اگه سرما اذیتت کنه این رو باید برای خودت حل کنی که هنوز دو ماه دیگه مونده تا سرما تموم بشه....و حالا حالا ها سرما تو جونت باید بشینه...معلوم هم نیس که حتی تو بهار و تابستون هم از تنت دربیاد....اگه این اتفاق نیفته تازه پاییزشروع میشه و این سرما توی تنت هی تلنبار میشه هی تلنبار میشه...کم کم حرکت خون توی رگهات بطئی میشه و بعد یخ میزنه....وقتی یخ میزنه دلت میخواد بخوابی این بار زهر مرگ با شیرینیه خواب قاطی میشه و باز نمیدونی باید لذت ببری یا پاشی و به خودت هی بزنی که خیلی سخته ....بازم یاد اون بچه ی مریض میفتی.......

تنم یخ کرده از سرمای اسفند

تن یخ بسته ی منو بغل کن

-----

پارسونز گمشده و یا گمنشافت عزیز و یا هرچیزی تو این مایه ها....غصه نخور فقط باید کمی صبر کنی تا پوستت کلفت شه مث کرگدن اما اون وقت شاید یه آدم دیگه بشی که حتما هم میشی....نگران منم نباش از این چیزا زیاد دیدم....بازم اگه کاری داشتی میتونی مث یه دوست رو من حساب کنی...صفای روح تو خیلی میارزه باید بیشتر از این ها مواظب خودت و دلت باشی عزیز

مبند دل به هیچ کس و به هیچ دیار

که بر وبحر فراخ است وآدمی بسیار

-------

این روزا توفیقی حاصل شده که فیلم ببینم فیلم دیدن خیلی خوبه....آدم خوش رو فراموش میکنه و وقتی به خودش میاد احساس میکنه چقد غریب با خودش حداقل برای من اینطوریه خودم رو مدام با شخصیت های بد و خوب قصه می سنجم......کاش زندگی هامون کمی شبیه فیلم میشد..عوض شدن و فکر کردن سخت ترین پروسه ی زندگیه

-------

اسد این روزا خیلی درگیره البته منم همین طور دلم تنگ شده برای اون روزایی که تو استدیو می نشستیم و با شخص سوم خیلی مفرد بحث های داغ فلسفی  وادبی می کردیم و بعد واسه رو کم کنی انواع و اقسام بازی ها رو تا خود صبح بالا می اوردیم ....چرا هرروز که میگذره ما مردا گرفتارتر میشیم .فکر کنم علتش زن گرفتن و پول......

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 17:17  توسط ع.ا.گ.و  | 

اهای با توام


تو که شاعر و باسوادی بگو

بگو حال و روزم چرا ناخوشه

بگو علت بی قراریم چیه؟

که چن ساله داره منو میکشه


اگه میشه حال منو درک کن

که این روزها روزگارم بده

حدودا یه چن ساله این مساله

میون من وشعر و برهم زده


دیگه طبق معمول صحبت نکن

که گوشم از این گونه حرفا پره

تو که شاعری پس نصیحت نکن

از این واژه حالم بهم می خوره


تو که ظاهرا خوب فهمیده ای

که تو باطن من چه غوغاییه

حواست به من باشه این روزها

که میدونم این اوج خودخواهیه


تو که شاعری پس بگو که چرا

نمیتونم از قلب خود بگذرم

رو دوشم تو این راه پر پیچ و خم

یه عمره که تابوتشو می برم


تو رو جون اون کس که دیوونشی

یه حرفی یه راهی بذار پیش روم

.......

......



+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 15:30  توسط ع.ا.گ.و  | 

امروز بهترم....

 

بالاخره بعد از ماه ها و سالها....یکی از کارایی که خیلی دوستش دارم با صدای پیام صدری عزیز و آهنگسازی دکتر چراغعلی...آماده شد

 

اگه خواستین نظر بدین ممنون میشم .البته در این سایت بانام حوا ثبت شده  http://www.payamsadri.com/

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 15:8  توسط ع.ا.گ.و  |